<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاکستری ها </title>
<link>https://greys.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 17 Jul 2012 07:55:02 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ما گم شده ایم</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/62</link>
<description>سالهاست که گم شده ایم. این را خیلی وقت است که حس کرده ام و خیلی وقت است که می دانم دیگر پیدا نمی شویم. ولی گاهی می شود که تا مغز استخوان واقعیت تلخ گم شدن مرا می سوزاند. گاهی جهان با تمام معانی اش دهان باز می کند و فریاد می کند که گم شده اید. و ما با چشمانی کم سو و با گوشهای نیمه کر همچنان در پیچ و خم کوچه های برچی سرخوشان به دمبوره داوود گوش می دهیم. ما خیلی وقت است گم شده ایم. از روزی که گلوله گرم سینه شکیلا را شکافت و ما فکر کردیم اگر بگذاریم که چنگال</description>
<pubDate>Tue, 17 Jul 2012 07:55:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/61</link>
<description>دنیا همین کابل و جهان با تمام ستاره ها سیاره ها یک تکه از سرک های نه چندان بلند پست این سرفه ها که تکانم نمی دهند به تمنای تو تا باشدم که شهر جهانی به هر زبان از قندهار زمین تا آسمان بامیان ما ملتی بزرگ به روی کاغذیم و حق من از دختران قندهار از زمین های کابل از سرک های بامیان از خاک باد چادری ات بوی انار نارس و غوغای انتحار کاش ام که شهر انتحارم کند میان تو تا مردمان قبیله ات چشمانشان به کف کف بر دهان سنگسارمان کند ای سالگرد ناتمام بکارتهای رفته قومندان</description>
<pubDate>Thu, 09 Dec 2010 14:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا کابل است</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/60</link>
<description>اولین گرد و خاکهای که نشست شهر را دیدم غوطه ور در گرد و غبار و از هر سویی خلقی روان و در هر گوشه مردمی سرگردان و این شرح حال کابل است . کابل شهری با معیارهای کوتاه و بلند ٬ به کوتاهی خیابانهای شلوغ و پر ترافیک اش و به بلندی جامعه به شدت سرمایه زده اش و من در دل این شهر مردمانی را می بینم که آجر به آجر می سازند و مردمانی که فقط تخریب می کنند . با این همه کابل شهر زندگی است و زندگی دقیقا به کثیفی پیاده روهایش در حرکت است.</description>
<pubDate>Mon, 07 Jun 2010 16:06:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>4</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/59</link>
<description>روزهایی در زندگی آدمها هست که طعم تلخ زندگی را می چشیم ولی تلخی اش را باور نمی کنیم . آخر گفته اند زندگی شیرین است !!!</description>
<pubDate>Thu, 13 May 2010 09:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>3</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/58</link>
<description>وقتی خنجر از پشت میخوری سعی کن آخ نگی ٬ چون دلش می شکنه</description>
<pubDate>Tue, 11 May 2010 15:34:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>عقاید یک خشک مغز2</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/57</link>
<description>هر آدمی در طول زندگی شانس موفقیت دارد. ولی فقط شانس اش را دارد.</description>
<pubDate>Fri, 07 May 2010 11:15:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>عقاید یک خشک مغز 1</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/56</link>
<description>آدمها همیشه دوست دارند خودشان را اثبات کنند. حتی اگر شده تنبان وارونه پا می کنند که بگویند سرمان خیلی شلوغ است.</description>
<pubDate>Wed, 05 May 2010 21:39:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>گفتند یافت می نشود گشته ایم ما</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/55</link>
<description>دنبال آرامش می گردم . دنبال چیزی که کمی آرامم کند. چیزی به رنگ غزل به زیبایی شعر و به شیدایی روزهای دیوانگی ام. حس می کنم این روزها دیگر روز من نیست یا من نیستم و این روزها همان روزهای همیشگی اند. دوست ندارم اینجا را این را بی پرده می گویم بی پرده می گویم که این روزها شاید هر چند روز یکبار از خانه خارج می شوم و نگاهم به نگاه دیگران می خورد. دوست ندارم اینجا را ٬ بدم می آید از همه چیزش از تکه تکه چیزهایی که مرا یاد هر چه پلشتی است می اندازد.</description>
<pubDate>Tue, 04 May 2010 20:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>جای آن است که خون موج زند در دل لعل </title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/54</link>
<description>چند وقت پیش زن برادرم برای ثبت نام فرزند ۶ ساله اش در کلاسهای هلال احمر رفته بود و با کمال تعجب شنیده بود که مربی مربوطه از افغانی ها خوشش نمی آید و بنابر این از ثبت نام در کلاس های هلال احمر معذوریم. یادم آمد روزی که مرحوم هنری دونانت سویسی صلیب سرخ جهانی را بنا نهاد تا در بحبوحه جنگ و خشونت ٬ چراغی برای زنده ماندن نشان آدمیت روشن باشد. هرگز و هرگز فکر نمی کرد روزی در مملکتی که ادعای اسلام و بشر دوستی اش گوش فلک را کر کرده و آدمی که خودش را به عنوان یک</description>
<pubDate>Sat, 01 May 2010 12:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ با تمام آدمهایش</title>
<link>https://greys.blogfa.com/post/53</link>
<description>چند روز پیش توانستم فیلم مهلکه یا جعبه رنج از کاترین بیگلو را ببینم. فیلم با تمام جوایز اسکارش و با تمام حرفهایی که برایش گفته شده بود. فیلم خوبی بود. کاری درباره جنگ از دید یک آمریکایی و در آن نه از شعارهای آمریکای بزرگ خبری بود و نه از اداهای ضد جنگی و ضد استعماری این روزها. داستان سربازی را روایت می کند که نه آدم سیاسی است و نه روشنفکر است و نه کاری به بازیهای روزگار دارد. تنها و تنها بمب می شناسد و کلیدهای انفجاری ٬ جیمز متخصصی است که بازی زیبایی را با</description>
<pubDate>Thu, 22 Apr 2010 13:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>greys</dc:creator>
<guid>greys.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
</channel>
</rss>
