روزها رفته روزهای آمده و عشق سالهای وبا
مدتهایی که با خودم درگیرم . دیروز در راهپیمایی های سربلایی کوه با جواد داشتم از سنم میگفتم و از اینکه الان ۲۷ ساله ام یا نه بیشتر ام و جواد اصرار داشت که نه بیشتری و من میگفتم که کمتر . ولی هر چه باشد این همه سال گذشته و من در همه این سالها فقط خودم بودم. بی هیچ حرفی و هیچ حرکتی و همه اینها ماییم و روزهای رفته بر ما که هنوزم می رود و می رود و نمی دانم تا کجا
عقیل کجایی که دیوانگی ات باز هم سرشارم کند از لذت شعر و شعر و شعر
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 12:57 توسط علی احمد ابراهیمی
|