3
عقاید یک خشک مغز2
عقاید یک خشک مغز 1
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
دلم هوای دشت کرده و هوای کوه کرده و هوای هر چه بی هوایی است و کاش می شد
آن چیز که یافت می نشود آنم آرزوست
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
یادم آمد روزی که مرحوم هنری دونانت سویسی صلیب سرخ جهانی را بنا نهاد تا در بحبوحه جنگ و خشونت ٬ چراغی برای زنده ماندن نشان آدمیت روشن باشد. هرگز و هرگز فکر نمی کرد روزی در مملکتی که ادعای اسلام و بشر دوستی اش گوش فلک را کر کرده و آدمی که خودش را به عنوان یک مربی هلال احمر بخشی از سازمان انسان دوستی می داند که وظیفه اش گرامی داشت و کمک به انسانیت است. این چنین درگیر حقارت های بشری است و جالب اینجاست که اظهار و اعلامش هم نه تنها برای کسی عجیب نیست بلکه به عنوان حقی طبیعی قلمداد می شود و به راحتی پذیرفته می شود که بله ایشان حق دارند.
بیچاره سعدی که گلو پاره کرده بود ٬ بنی آدم اعضای یکدیگرند.
جنگ با تمام آدمهایش

چند روز پیش توانستم فیلم مهلکه یا جعبه رنج از کاترین بیگلو را ببینم. فیلم با تمام جوایز اسکارش و با تمام حرفهایی که برایش گفته شده بود. فیلم خوبی بود. کاری درباره جنگ از دید یک آمریکایی و در آن نه از شعارهای آمریکای بزرگ خبری بود و نه از اداهای ضد جنگی و ضد استعماری این روزها. داستان سربازی را روایت می کند که نه آدم سیاسی است و نه روشنفکر است و نه کاری به بازیهای روزگار دارد. تنها و تنها بمب می شناسد و کلیدهای انفجاری ٬ جیمز متخصصی است که بازی زیبایی را با مرگ راه انداخته است و فلسفه اش تنها این است که بهترین راه خنثی کردن بمب٬ زنده ماندن است.
در فیلم نه مردم عراق بد تصویر شده اند و نه سربازان خوب . همه خودشان هستند. حتی تروریستها هم بیشتر تیپهای بی رنگی از انسانهایی هستند که چهره ندارند.
فیلم نه باشکوه است و نه بزرگ . تنها چیزی که بیشتر از همه مخاطب را به خود جلب می کند واقعیت عریانی است که در فیلم جریان دارد. انگار که صحنه های واقعی زندگی سربازان و مردم عراق را می بینم.
به هر صورت ارزش یک بار دیدن و حتی دو بار دیدن را دارد.