کمی شبیه سویینی تاد

عقده جنایت همان چیزی است که همیشه با آن درگیرم . به این فکر می کنم که مگر می شود انسان بدون جنایت وجود داشته باشد و بیشتر از آن انسان بدون خیانت. که این دو همیشه همزاد هم بوده اند و تاریکی ذهن انسان را ساخته اند. اما بسی باشکوه . . . .
ما هر کدام برای خودمان آریشگری هستیم که بالقوه قدرت گلو بریدن هر شیی را داریم ولی بیشتر مواقع نیازمند این کار نیستیم . برای اینکه نه دلیل عقلانی کافی و نه دلیل حسی لازم را داریم . اما کافی است که کمی جنون چاشنی مان شود. آن وقت شاید من هم چند وقت دیگر آرایشگر خیابان تاد باشم و شاید شما همان قاضی بخت برگشته . . . . . . .