حکایت این حرگه مشورتی صلح هم برای خودش مثنوی است. اول اینکه آیا لزوما چنین جمع دستچین شده ای نماینده خواست واقعی ملت افغانستان است یا نه ٬خودش جای سوال دارد و بعد اینکه این جرگه بیشتر شبیه حکمیت جنگ صفین است. از قرار معلوم عده ای فهمیده اند که اوضاع چندان بر وفق مراد نیست و خر مرادشان لنگ می زند. برای همین تصمیم گرفته اند به هر بهانه شده اوضاع را به همین صورت گل الود نگه دارند.
دوم اینکه با فرض نیت صالح تصمیم گیرندگان و با فرض محال کارآمدی و کارایی این جرگه و با فرض بعید اینکه گردانندگان جرگه خیرخواهانه حل مشکل را در نظر دارند. استفاده ابزاری از مهاجرین افغان ساکن در خارج هیچ دلیلی را بر نمی تابد.
اینک درست بیست روز مانده به جرگه عده ای را در سطح معاون وزارت مهاجرین به ایران بفرستند و بعد از بین عده ای دستچین شده و مشخص آن هم به صورت محدود چند نفری را انتخاب کردن تا به اصحطلاح از مهاجرین هم نظر خواهی شده باشد. نه دردی را دوا خواهد کرد و نه اعتماد مهاجرین را به دولت باز خواهد گرداند.
باید در نظر داشت تعداد مهاجرین در ایران بالغ بر ۲ میلیون نفر است و اگر رعایت عدالت شود ۳۰ نماینده از ۱۵۰۰ نفر جور در نمی آید. مگر اینکه آمار دوستان از منبع اداره اتباع وزارت کشور ایران آن هم بخش افغانهای دارای اقامت باشد.
به نظر می رسد دولت جناب کرزای چندان دل خوشی از مهاجرین ندارد. کما اینکه می داند بیشترین پشتوانه فکری هزاره ها از مهاجرین خارجی تامین می شود و شاید همین مساله است که حضور مهاجرین را در جرگه ای که قرار است مساله ای به نام طالبان را رو سفید کند خطر ساز می نماید.
نمی خواهم بدبینانه به قضیه نگاه کنم ولی آن چیزی که بیشتر از همه امثال من را نگران می کند. این است که این جرگه هم مانند دیگر اتفاقاتی که در حال وقوع است. تنها مهره چینی عده ای برای حفظ طالبان به عنوان بخشی از اهرم قدرت در افغانستان باشد.
باید این واقعیت را قبول کرد که طالبان نه در میان ملت افغانستان و نه حتی در بین قومیت پشتون جایگاه خود را از دست داده است و اینکه چرا جناب کرزی دارد سنگشان را به سینه می زند. واقعا برای آدم قائل به وحدت ملی مثل من قابل قبول نیست مگر اینکه سرنخ جای دیگر باشد.