مرگ دست از سرم بر نمی دارد
دو سه روز پیش شروین زنگ زد گفت کتابت از وزارت ارشاد در آمده اصلاحیه خورده ٬ بعد فهرستی بلند بالا از اصلاحات را که باید اعمال کنم تا اجازه چاپ مجموعه شعرم داده شود. اول از همه هر جایی که کلمه لعنتی شراب (این نوشیدنی منحوس پلید) آورده شده بود قیچی خورده بود و با خودم فکر کردم خوش به حال حافظ که اگر امروز می خواست کتاب چاپ کند باید می رفت دهنش را آب میکشید با این شعرهای پر از نجاست اش که همه اش شراب دار است. دوم اینکه نمی دانم من با مرگ مشکل دارم یا مرگ با من که حتی شعری در وصف مرگ را هم قیچی زده بودند. حالا ما گفته بودیم : ((گفتم که مرگ همیشه دیر می کند/ از پشت این آسانسور خلوت / نه از پله ها به تو نزدیک ترم / جایی برای بوسه از راه دور و / این لمس آخرین تماس روی تنم )) و الی آخر که همه اش حذف فرموده شد.
حالا این بماند که شروین شاکی بود ٬ مرد مومن تو چی کار به قصیده ها داری که در شعرت به آنها تجاوز کردی و من دیدم حرف حساب جواب ندارد.
در پایان ٬ امروز رفتم تشییع جنازه یکی از بندگان خدا که رفته پیش صاحب اش. خدایش بیامرزد.
الفاتحه
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 23:19 توسط علی احمد ابراهیمی
|