امروز ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ یک روز تعطیل و آرام و بی سروصدا برای من بود. البته بماند که اگر پیچ تلویزیون را باز می کردی تمام عالم و آدم یکپارچه شور و اشتیاق بود همه ملت در حال شعار دادن توی کوچه و خیابان بودند. از دیشب تصمیم داشتم صبح زود بیدار شوم ولی نمی دانم چطور شد که وقتی بیدار شدم ساعت ۱۱ ظهر بود به این وسیله تمام روز را خواب مانده بودم . بعد هم تنها کاری که از دستم بر می آمد را انجام دادم . یک فصل از کتاب تردید "بابک احمدی" را خواندم. راجع به نیچه بود که خیلی من دوستش دارم و راجع به شک و شک آوران . در کل مطلب جالبی بود هر چند سخت ارتباط گرفتم برای اینکه نیچه در نظر من فیلسوف اراده است نه فیلسوف شک هر چند شکاکیت نیچه ای هم نوعی ازجزمیت المانی خاص نیچه است که بنده هر چند المانی نیستم ولی آن را تحسین می کنم . شاید به نوعی دیدگاه جدید من درباره نگرشهای فلسفی به مسائل اجتماعی را هم تحت پوشش بگیرد هر چند توجیه آن به هر نحو کار سختی است و نمی شود به سادگی راجع به آن اظهار نظر کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:25 توسط علی احمد ابراهیمی
|