ارتباط دادن چیزهای نامربوط هم برای خودش تخصصی است. اینکه بتوانی داغی یک لیوان چای را به گلفتی گردن پسر برادر همسایه کوچه بغلی پیوند بدهی و بعد از آن یک فضای رمانتیک برای نتیجه گیری خلق کنی کاری است که حتی اکثر قریب به اتفاق شعرا هم در آن مانده اند چه رسد به خلق الله که نمی توانند رابطه ساده و بدیهی و واضح حرکت جوهری را با واجب الوجود درک کنند و بفهمند که این واجب الوجود همان خداست که فقط اسمش عوض شده و یک مقدار کاربردش با کلاس تر شده . یعنی من می خواهم بدانم چطور می شود انسان به آن اندازه تاریک ضمیر و جاهل التصور و کور مغز باشد که نتواند درک کند چطور سازکار خلقت در کار شده اند که من و تو به غفلت سانده پیچ مان را گاز نزنیم و بگوییم بی خیال زندگی ات را بکن. راستش من در تعجب ام که چطور انسان می تواند شب بخوابد و صبح بلند شود و برود سر کار و زندگی اش اما یک آن و حتی یک ثانیه ناقابل که کسری کوچک از دقیقه است به این فکر نکند که در معرض امتحان است و مراقبان آن بالا بالاها نشسته اند و منتظراند که با کوچکترین خطا از جلسه شوتت کنند بیرون.

به هوش باشید برادران همین چیزهای واضح را درک نمی کنید که بعد می آیید و اعتراض می کنید که آقا چرا این طور شد و چرا آن طور شد. برای اینکه در سلسله مراتب خلقت اصولا جایی برای اما و اگر فرض نشده است چه رسد به اینکه شما اعتراض هم بنویسد و تقاضای تجدید نظر داشته باشید. تنها راه این جور مسائل تن دادن به رضا و تقدیر است . باید بپذیرید وقتی که از درک رابطه ساده فوق الذکر که هر گوسفندی هم به زبان بع بع قادر به توضیح آن است عاجز هستید چطور می توانید در مسائل دقیقی مثل حکومت و عدالت و امثال آن اظهار وجود کنید.

و این چنین گفت شیخ ما ابو محمد زید ابن قاسم کشمیری سمرقندی (زه)