رابطه شاعرانه باران و پسری که روی دیوار همسایه یادگاری می نویسد
«دوست داشتم این پست را به کسی تقدیم کنم ولی هر چه گشتم آدم مورد نظر را پیدا نکردم»
اولین کار باران شستن و تمیز کردن است و کار دوم اش کثیف کردن و بهم ریختن . وقتی باران می بارد همه ما خوشحال می شویم و یکباره جو رمانتیک سراغمان می آید و در اولین فرصت ممکن خودمان را زیر باران می یابیم که در حال نعره کشیدن و شادمانی هستیم. حتی اگر به قیمت سرماخوردگی بعد از اشتیاق باشد و یا به قیمت از دست رفتن یک دست کفش و لباس ٬ در هر صورت اولین واکنش به باران همیشه بهترین واکنش است و بعد از آن یاد مصائب مسیح می افتیم و بامهای سوراخ و کفش های درز دار و لباس های نخی که آب از لابلای آن خودش را به پوست می رساند و آدم را کفری می کند.
بعد از آن نوبت باران می شود که شادمانی کند و خودش را به در و دیوار بکوبد٬ سیل شود و یحتمل دیواری کاهگلی را غافلگیر کند و سقفی بی نوا را به زمین برساند و وقتی تمام شد دوباره خلق الله شادمانی کنند و شکر بجای آورند که این بلای آسمانی از سرشان رفع شد.
. . .
خیلی وقت می شود که هر وقت از پنجره آپارتمان بیرون را نگاه می کنم نوشته بدقواره و سیاه روی دیوار را می بینم که نوشته است "دریای غم ساحل ندارد" و بعد زیر آن چند اسم پشت سر هم ردیف شده است که حکایت از تلاش نویسندگان برای باقی ماندن در اذهان همسایگان دارد و هر بار که باران می بارد نوشته انگار زنده می شود و واضح تر و شفاف تر از همیشه به چشم می آید. همیشه با دیدن اش یاد این بیت شعر معروف می افتم که " شیشه پنجره را باران شست / از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست" و با خودم می گویم دیوار بدبخت معلوم نیست چقدر این شعر را با خودش تکرار می کند و خوشحال است که در برابر باران حوادث ثابت قدم مانده و نگذاشته که یادگار عزیزاش را پاک کنند.
و در پایان لازم به یادآوری است که یکی از کلمات قصار این روزها همین حکایت نوشتن یادگاری روی دیوار است و سری به افسوس تکان دادن که " ما را باش روی دیوار کی یادگاری نوشتیم" و باز هم قضاوت را به اهل نظر وا می گذارم که بگویند تفاوت یادگاری نویسی روی انواع دیوار چیست و چرا هر دیواری قابلیت یادگاری ندارد...!!!!!!