«دوست داشتم این پست را به کسی تقدیم کنم ولی هر چه گشتم آدم مورد نظر را پیدا نکردم»

اولین کار باران شستن و تمیز کردن است و کار دوم اش کثیف کردن و بهم ریختن . وقتی باران می بارد همه ما خوشحال می شویم و یکباره جو رمانتیک سراغمان می آید و در اولین فرصت ممکن خودمان را زیر باران می یابیم که در حال نعره کشیدن و شادمانی هستیم. حتی اگر به قیمت سرماخوردگی بعد از اشتیاق باشد و یا به قیمت از دست رفتن یک دست کفش و لباس ٬ در هر صورت اولین واکنش به باران همیشه بهترین واکنش است و بعد از آن یاد مصائب مسیح می افتیم و بامهای سوراخ و کفش های درز دار و لباس های نخی که آب از لابلای آن خودش را به پوست می رساند و آدم را کفری می کند.

بعد از آن نوبت باران می شود که شادمانی کند و خودش را به در و دیوار بکوبد٬ سیل شود و یحتمل دیواری کاهگلی را غافلگیر کند و سقفی بی نوا را به زمین برساند و وقتی تمام شد دوباره خلق الله شادمانی کنند و شکر بجای آورند که این بلای آسمانی از سرشان رفع شد.

. . .

خیلی وقت می شود که هر وقت از پنجره آپارتمان بیرون را نگاه می کنم نوشته بدقواره و سیاه روی دیوار را می بینم که نوشته است "دریای غم ساحل  ندارد" و بعد زیر آن چند اسم پشت سر هم ردیف شده است که حکایت از تلاش نویسندگان برای باقی ماندن در اذهان همسایگان دارد و هر بار که باران می بارد نوشته انگار زنده می شود و واضح تر و شفاف تر از همیشه به چشم می آید. همیشه با دیدن اش یاد این بیت شعر معروف می افتم که " شیشه پنجره را باران شست / از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست" و با خودم می گویم دیوار بدبخت معلوم نیست چقدر این شعر را با خودش تکرار می کند و خوشحال است که در برابر باران حوادث ثابت قدم مانده و نگذاشته که یادگار عزیزاش را پاک کنند.

و در پایان لازم به یادآوری است که یکی از کلمات قصار این روزها همین حکایت نوشتن یادگاری روی دیوار است و سری به افسوس تکان دادن که " ما را باش روی دیوار کی یادگاری نوشتیم" و باز هم قضاوت را به اهل نظر وا می گذارم که بگویند تفاوت یادگاری نویسی روی انواع دیوار چیست و چرا هر دیواری قابلیت یادگاری ندارد...!!!!!!